سلطان محمد مطربي سمرقندي
84
تذكرة الشعراء ( فارسي )
مخمّس از مطربى دو مخمس نيز باقى مانده است : تا به جان عشقبازان بادهء غم ريختند * اهل دل خونجگر از چشم پرنَم ريختند قدسيان در آسمانها اشك ماتم ريختند * بسكه چشمان تو خون خلق عالم ريختند پشتهپشته كشته در كوى تو بر هم ريختند * اى وجودت جامع مجموعهء فضل و كمال وى ضميرت صانع مصنوعهء فكر و خيال * در ازل محض نور اى آفتاب بىزوال صد هزاران صورت اندر قالب حسن و جمال * ريختند اما ز تو مطبوعتر كم ريختند اى ز بوى سنبل مويت خجل مشك خطا * وى ز تاب ماه رويت منفعل شمس الضّحى در گلستان با دل پرخون چو غنچه بارها * بىلب مىگون او مستان شراب ناب را از قدح خوردند و از مژگان هماندم ريختند * گرچه از تن مىبرد جان ناوك مژگان تو ليك صد جان مىدهد هردم لب خندان تو * اى كه صد ره پاكتر از گل بود دامان تو نقشبندان گاه تصوير لب و دندان تو * در دهان غنچهء تر عقد شبنم ريختند نازنينا ! نيّر اعظم نمىماند به تو * مَه چسان گويم تو را ، كان هم نمىماند به تو هيچ فردى از بنى آدم نمىماند به تو * هرچه مىبينم در اين عالم ، نمىماند به تو شكل تو گويا كه از اركان عالم ريختند * عشقبازان ديدهء روشن چه جانت ساختند جان شيرين را به هرساعت فدايت ساختند * محرمان وصل دل دولتسرايت ساختند سينهريشان فراق از خاك پايت ساختند * خشك دارويى و بر بالاى مرهم ريختند در جهان هرگز نديدم روى عيش بىغمى * فيض ابر لطف او آورد تا رو در كمى خشك شد چشم اميد « مطربى » از بىنَمى * از گل جايى چسان رويد گياه خرّمى